سيد حسن آصف آگاه

210

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)

بدانديش و بدكيش اهلموغ [ باشند ] ، آن [ مردم ] را دوست 41 خويش شمارند . 49 . اى زرتشت ! ديگر ، تو را گويم كه مردم ديندار و اشو كه در آن زمان بتّر [ در حيات ] باشند ، كار كرفه 42 را كمتر توانند كردن و كار ايزدى [ و خير ] بر دست ايشان كمتر رود [ و انجام گيرد ] ، زيرا كه جدكيش و دشمن دين بسيار و فريفتار باشد ؛ 43 از اين‌روى ، 44 مردم دين‌دوست را رنج و سختى و بدى رسد و همهء جهان ، بدخواه ايشان بباشد . 50 . پس آن‌گاه ، مردم در [ كار ] نساخوران و نساسوزان و نساپوشان 45 بسى باشد و [ نسا را به ] آتش برند [ و اين كار را ] منطبق بر داد [ و قانون دينى ] دارند [ و شمارند ] و بر بدى و ابارونى 46 ( - نادرستى و ناراستى و گناه ) ، [ به ] راه دوزخ شوند . 51 . و مردم دينى كه كشتى [ بر ميان ] بندد و يزشن ايزدان كنند [ نيز آن نيايش را ] به پاديابى [ و پاكيزگى ] ندارند 47 [ و به پاكى برگزار نمىكنند ] ؛ و در آن هنگام كه مردم گيتى ، از صد هزار و بيور هزار ، يكى به راه دين رود ، [ نيز ] پس آن [ يكى ] هم كار دين را كمتر كرده ، 48 و بىتوانى آتش بهرام را خواهد [ و روا دارد ] . 52 . و مردان [ و ] زنان آزادگان و نيك‌كرداران كرفه كمتر كنند و گشاده كشتى 49 [ و بىسدره و كشتى راه ] روند [ و باشند ] . 53 . و آزادگان ، ديگر گوهران [ و بيگانگان و بدنژادان ] را دخت ( - دختر ديگر گوهران را ) ، خود به روايى [ و با ميل و رغبت ] ، به زنى كنند تا [ آن ] كه مردم دينى را ، برپايه [ و اساس ] 50 جددينى ، فرزند به جه كارى ( - فحشا ) زاده شود 51 و به ايشان [ نيز ] مردم دينى ، دخت خويش به زنى دهند . 54 . و داور [ در ] آن زمان ، [ اين كار را ] منطبق با داد [ و قانون دينى ] گويند كه [ چنين ازدواجى ] مهتر [ و بهتر ] است از خويدودس ؛ و [ بدين ترتيب ، ] بىشمار فرزند 52 را به جه كارى ( - فحشا ) زايش [ باشد و به دنيا آيد ] و [ به اين شيوه ، ] خود ، روان خويشتن 53 را به دوزخ افكنده است . 54 55 . آزادگان و بزرگان به درويشى رسد و بندگان [ و ] مردم خرده [ و پست و ناداشت ] به بزرگى و پادشاهى رسند . 56 . و فتوا گفتن دين‌داران و ردان را بشكنند [ و آن را نپذيرند ] و گفتار دروغزنان و افسوس‌گران 55 ( - تمسخركنندگان و خوارشمرندگان ) [ دين را ] به ردى دارند [ و از آن پيروى كنند ] و دروغ‌گويى پيش دارند [ و آن را رجحان نهند ] ؛ 57 . و سوگند دروغ بس خورند و من ، كه اورمزدم ، به زور - [ يعنى ] كه دروغ - بر [ نام ] من بس [ سوگند ] گويند . 58 . و كسى اگر هيربد شد و يشت ايزدان كنند ، [ ديگران ] نتوانند ديد ( - رشك مىبرند ) ، [ يا ] كه اگر [ كسى هيربد شد ، بر او ] افسوسگرى ( - تمسخر ) كنند . 59 . و هيربدان براى يكديگر بد خواهند [ و بدخواهى كنند ] و كار اهلموغى ديوان ( - بدعت‌هاى ناروا و اهريمنى ) را پيشتر كنند [ و مقدّم دارند و رجحان نهند ] ؛ 60 . پس [ آن‌كه ] سه گناه هيربدان [ و ] هاوشتان 56 است ، [ آن را ] بسى پيش دارند [ و پيش گيرند ] كه چنين [ است ] : دشمنى با نيكان ؛ و [ به ] بيداد [ و نادرست ] يزشن را كنند ؛ و بيم از